اولین عید فطر با گل دخترم
سلام عزیزدلم. امسال عید فطر همه واسه صبحانه مهمون عمومحسن بودیم خونه مامان بزرگ. خیلی خوب بود همه دور هم یه صبحانه حسابی خوردیم.عمو مسعود هم تو راه بود.قرار شد از اهواز بیاد و واسه ناهار خودش رو برسونه خونه مامان بزرگ.1 لباس جدید هم کردم تنت مامانی ام.خیلی ناز شده بودی.تا عصر اونجا بودیم اما چون تو خیلی خسته بودی و خوابت میومد زود برگشتیم خونه تا گل دخملم استراحت کنه.وقتی رفتیم خونه خاله رویا زنگ زد و گفت که فردا میان خونمون.اولین باری بود که محمدحسن کوچولو میومد خونمون. بعداز ظهر فردای عید با خاله اینا رفتیم کنار رودخونه. اونجا که رسیدیم بلندت کردم که بشینی تا تو هم بتونی آب رو ببینی خیلی دوست داشتی .1 لحظه گفتم بذارمت تنها ببینم می تونی ب...
نویسنده :
مامان هستی
12:09









